ادبيات، Littérature - پاره ي نخست : بديهيات

بعضي از صاحب نظران، بر اين باورن كه شعر، داستان و ساير تخلق هاي هنري – خاصّه مسائل واقع در حوزه ي "ادبيات"، يكسره به ذوق، قريحه، استعداد و توانايي مادرزاد و يا حالات رواني لحظه اي (و بعضا غير عادي) اين ها بستگي دارن.رو همين حساب مثلا ميگن كه شعر يه پديده ي جوششي هست ، و يا مثلا قلم رو بايد برداشت و داستان رو شروع كرد، تا خودش ادامه پيدا كنه و الخ.

 

بعضي ديگه هم مي گن كه بدون اطلاع كامل و تسلط وافي به اصول، قواعد و ساختار آثار ادبي، تلاش براي ايجاد آثار جديد ارزشمند، كار بي خوديه.اين ها معتقدن كه ادبيات، كاملا همون طور كه رياضي و فيزيك،فرمول پذيره و قابليت مطالعه و تحليل علمي داره و به شدت استناد مي كنن به قانون ها و "ساختار" هر گونه نوشته.

 

احساس، سرشت، غليان روح و سيلان روان، مواد اوليه و ملزومات گروه اوّل هستن و طبيعتا طرفداران اين گروه، دنياي طرفداران گروه ديگر رو سرد، ماشيني، مكانيكي و در چارچوب قواعد و قوانين دست و پاگير مي بينن كه مانع از پرواز روح و آزادي ذهن و سرشت رها هست و تعقل و برهان آوري، كما هو اصلهما، اهميت كمتري دارن و سوداي "چوبين" شدن "پاي استدلاليون" آرزو و يا حداقل لق لقه ي ذهن و زبان پيروان اين گروه براي اون گروهي ها هست.

 

اعداد، نمودارها، فرمول ها، شكل ها و هر آن چيزي كه در جهت تبيين روشن تر "ساختار " هست، ابزار گروه دوم رو تشكيل مي دن.اعتقاد راسخ پيروان اين مشي بر بينش علمي و نگرش فرموليك و تبعيت از اصول و قواعد " ثابت " هست و تلاش مستمر اون ها براي يافتن اين قواعد و اصول كلّي و منظم كردن همه چيز در قالب ها و ساختارهاي كشف شده ي مستدل – با در نظر گرفتن استثناها به عنوان نخاله هاي طبيعي و اجباري هر سيستم- انجام مي شه.براي اين ساختارگرايان (structuralists) دنياي گروه اوّلي ها، اتفاقي، غير علمي، غير قابل انتقال و تدريس و ماحصل كارشون مبتني بر احساساتي هست كه ممكنه درست و اصيل هم نباشن.

 

 

مسلّمه كه هيچ كدوم از اين دو گروه، مطلقا، محق نيستن. البتّه من فكر مي كنم كه در قرون اخير و ازمنه ي نزديك، سليقه ي كساني كه به گستره ي ادبيات و هنر مربوط مي شن، به طيف دوم نزديك تره.

البتّه بشر تو قرن هاي اخير، كم اشتباه نداشته!

 

 

 

تو فكرم، حرف حساب گروه سومي ها چيه .........؟

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين صابر

@ شهاب: به نظرم اين طور نيست.بايد افكارو عقايد اون ها رو به دقت بررسي كرد.ارائه ي يه حكم كلي واسه ي همشون، پسنديده به نظر نمي آد.

خدايار

مسلما اون چيزيهايی رو که شاهکار ادبی (يا هنری) می دونيم ؛ ترکيبی از هر دو رو تو خودش داره

قشقاوی

به عنوان پاگشا!!! ...ياالله!...صابخونه؟!

حسين صابر

@ خدايار: اتفاقا اگه بشه، ان شا الله بعدا چيزايي در اين مورد هم مي نويسم.

احتمالا یه دوست قدیمی

تا حد زیادی با نظر هر دو گروه موافقم! البته با نظر گروه سوم بیشتر! باید دونست که تقسیم بندی خط کشی شده درباره هر پدیده ای که انسان جزئی از اون باشه،‌ قدری دور از احتیاطه. اصولا آدم های مختلف،‌ ممکنه طبق نظر گروه اول یا دوم عمل کنن و این بستگی به قدرت خلاقه،‌ ذوق، ‌قریحه و ... هر فرد داره؛ بعضی ها مقلدهای خوبی هستن و بعضی ها، آفریننده های خوبی! مثلا،‌ نیما شعر جدید رو در ادبیات ایران خلق کرد و خیلی ها بعد از اون،‌ بهتر از خود نیما شعر گفتن! شاید متوجه شده باشی که منظورم از نظر سوم،‌ همین بود که الان خودم گفتم! البته نظرهای دیگه هم ممکنه باشه! مثل نظر چهارم، ‌پنجم و .... اگه شما همون حسین صابری هستی که من فکر می کنم، خیلی مخلصم! اگه هم اون نیستی،‌ باز هم مخلصم ولی خیلی نه!

حسين صابر

@ كيان: رفيق ديرين، يادت مانده است كه "حواس پرتي" يا "اشتغال روزمره" هنوز فراموش كارم نكرده است؟! .............دلم تنگت شده است........... ب.ت:هنوز شطرنج رو با اسب شروع مي كني؟

یه دوست قدیمی

اگه قسمت بشه و یه بار دیگه،‌ هم بازیه شطرنجم بشی،‌ قول می دم که با هرچی بگی،‌ شروع کنم! خوشحالم که پیدات کردم! البته تو دنیای مجازی! شایدم دنیایی که فکر می کنیم مجازیه،‌ واقعی تر باشه! من ترجیح می دم دنیایی رو که بتونم شنونده حرفهای نگفته یک دوست باشم، واقعی بدونم! این جا فاصله ها خیلی نزدیک تره! زود به زود آپ کن که احساس کنم دارم زود به زود می بینمت! به امید روزی که دنیای واقعی هم مثله دنیای مجازی شه یا دنیای مجازی واقعی شه! درک می کنی حتما! یه دوست قدیمی رو پیدا کردم! از بس ذوق کردم به چرند گفتن افتادم! پس فعلا،‌ بای! می بوسمت!

آرش غیاثی

مسلما مسلم نیست که هیچ کدوم محق نسیتند. وگرنه هیچ کدوم از این گروه ها هیچ عضوی نداشتند.

حسين صابر

@ آرش: کلمه ی مطلقا برای اجتناب از چنين اشتباهی نوشته شده. ضمن اين که دنبال اصل حرف باش!

نويد

من فکر می کنم حس تو هر چيزی يه چيز طبيعی ه . يعنی يه سياستمدار يا فيزيک دان عالی هم آخر حسه . اما کار درست اونه احساسش رو در بند بگير و قدرتش رو کنترل کنه . اين لزوما مطالعه ساختاری نمی طلبه و مطالعه ی اکادميک. بلکه اون هم يه توانمندی ه ذاتی و مطالعه فقط تقويتش می کنه. به نظر من آدم های موفق از دست اول بودن با اين فرق که ۱ . خوب تمرين کردن ۲ . علاوه بر هوش ادبی شعور کنترل هم داشتند